بهنود خانبهنود خان، تا این لحظه: 8 سال و 13 روز سن داره
بهناز خاتونبهناز خاتون، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

✿زندگي ما✿

عملیات غیر ممکن 3

1394/6/29 9:26
نویسنده : مامان مريم
1,028 بازدید
اشتراک گذاری

 

بعد از عملیات غیر ممکن 1 (همون گرفتن شیشه و پوشک بهنود خان) امیدوار بودم همای آسایش بیاد و کمی باعث بوجود آمدن شرایط مساعد تری برام بشه اما ظاهراً عملیات دیگری در راه بود و اونم گرفتن بهناز از پوشک بود که البته در نهایت این فرایند هم با موفقیت انجام شد .

و هنوز اندکی از این تداخل نگذشته عملیات نا ممکن 3 , شروع و نهایتاً در حال ختم به خیر شدن است. یکی دوهفته ای میشه که بهناز رو از شیشه شیر گرفتم ! کار خیلی سختی نبود اما تمام وجودم آب میشه وقتی دلش مطابق عادت گذشته هوس "اسمشو نبر"(شیشه شیر) میکنه !

فقط خدا میتونه به قلب یک مادر اونقدر محبت بده که با وجود همه ی بیدار و خوابی ها و خستگی های وصف نشدنی , زمانی که به کودکش نگاه میکنه , از بازی ها و خنده ها و شیطنت هاش لذت ببره و پر از انرژی بشه

 

 

پسندها (10)

نظرات (22)

رویا
29 شهریور 94 12:24
افرین میگم به تلاشاتون
مامان مريم
پاسخ
فدات شم
رویا
29 شهریور 94 12:24
شما یه مار موفق هستین
مامان مريم
پاسخ
دقیقا
سوگل سادات
29 شهریور 94 13:01
عملیات رو خوب گفتی منم در کش و قوس گرفتن پوشکم . خدا صبرت بده من یکی دارم پدرم دراومده شما چطور با دوتا سر میکنی؟ معلومه خیلی صبوری ماشالا
مامان مريم
پاسخ
سلام لطف داری عزیزم خدا با هر بچه صبرش رو هم میده ...
مامان جون
29 شهریور 94 16:32
ایشالا که عملیات رو با موفقیت به پایان برسونین ماشاالله بچه‌های نازی دارین ایشالله خدا حفظشون کنه
مامان مريم
پاسخ
سپاسگزار
رویا
29 شهریور 94 17:10
همسرم ادرس وبمو داره...من همه چی رو میزارم به عهده ی خودتون
رویا
29 شهریور 94 17:10
عکس وروجکاتونم خیــــــلی نازه...لطفا بیشتر ازشون عکس بزارین
مامان مريم
پاسخ
مرسی عزیزم چشم
مامان گل پسر
30 شهریور 94 10:46
به به مباركه پست تازه
مامان مريم
پاسخ
اگه زور تو نبود حالا حالاها بروز نمیکردم آخه خستگی های آدم مگه گفتن داره آبجی جون فعلا فصل کاری م تو اداره ست تو خونه هم که کارم معلومه این ماه مهموندار هم که بودم خلاصه حسابی درگیرم
مامان گل پسر
30 شهریور 94 10:46
عكس پست قبل هم مبارك
مامان مريم
پاسخ
با اندکی تاخیر
مامان گل پسر
30 شهریور 94 10:47
مريم جون بيا وبم كه اگه دير كني عرفان از دستت ميره هاااااااااااااااا
مامان مريم
پاسخ
درو باز کن که اومددددددددددددم
مامان گل پسر
30 شهریور 94 10:48
درك ميكنم مريم جون چي ميگي
مامان گل پسر
30 شهریور 94 10:48
ايول به عروس خودم
مامان مريم
پاسخ
عروس به فدای شما
مامان گل پسر
30 شهریور 94 10:49
ببخش ها در كامنهات يه جمله بدجوري رفت تو چشمم . مار موفق چيه عايا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان مريم
پاسخ
شما اصل مطلب رو ول کردی چسبیدی به پاورقیا؟ جریان مار بازی رو میگن که مراحل مختلف داره
مامان فاطمه حانیه
30 شهریور 94 14:27
عملیاتت موفق انشالله از این عملیات برای ما اینقد که غصه میخورم دخترا تو پوشکن
مامان مريم
پاسخ
فدات بشم عزیزم آره منم فوق العاده نسبت به پوشک حساسم خیلی خوشحالم موفق شدم بگیرمش
مامان گل پسر
31 شهریور 94 9:15
آره ما مثل بعضي ها كه تمام مكالمات من و نازنين رو ريز به ريز ميخوندن ( يادش بخير ديگه قهر كرد و نمياد ) بعله مثل اونا اصولا پاورقي ها رو بيشتر دوس داريم
مامان مريم
پاسخ
کوووووفت حالا جدی قهر کرد؟ واسه آبگوشت لپه ؟؟؟؟
مامان گل پسر
31 شهریور 94 9:17
مريم جون راستشو بگو اين مداد خوشگلا رو از كجا آوردي ؟؟؟ نكنه از پاركي ، جايي برداشتين ؟؟؟ جان من راستشو بگو ما هم ياد بگيريم بلكه ماهم تونسيتم با يكي از اين مدادها عكس بندازيم
مامان مريم
پاسخ
لو رفتم !!! رفتیم خرید لوازم التحریر, بهمون اشانتیون دادن!
مامان گل پسر
31 شهریور 94 9:19
مريم جون من زياد شوخي ميكنم ، اگه شوخي هام باعت ناراحتيت بشه بگو تا شوخي نكنم . اين نازنين زهر چشم گرفته ازم كه ميترسم با كسي شوخي كنم قهر كنه .
مامان مريم
پاسخ
نه عزیزم اتفاقا از معاشرت باهات لذت میبرم من کلا از آدمای باجنبه بسیار خوشم میاد
مامان گل پسر
31 شهریور 94 9:21
عاغا تكليف ما چیه . بالاخره ميخواهين با كي فاميل بشين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان مريم
پاسخ
من سعی میکنم همه رو نگه دارم برا روز مبادا بالاخره از عرفان مهربون و خوش قلب و زن دوست مگه میشه گذشت!!!!
مامان گل پسر
31 شهریور 94 9:24
پس بهتر بود ميگفتن شما مار باز موفقی هستي قربانت : يك مادر موفق
مامان مريم
پاسخ
ای نگار بدجنس
(̲̅P̲̅)(̲̅E̲̅)(̲̅G̲̅)(̲̅A̲̅)(̲̅H̲̅)
31 شهریور 94 11:29
خود را نگران آنچه می دانی یا نمی دانی نکن نه به گذشته بیندیش نه به آینده فقط بگذار دستان خدا هر روز ، شگفتی های اکنون را برای تو بیاورند.
مامان مريم
پاسخ
چشم
مامان گل پسر
1 مهر 94 8:22
مريم جون منم فداي خودت و جنبه ات بشم . اين نازنين كه ما رو به يه لپه ي آبگوشت فروخت ديگه هم در وب باهام قهره و هم در غير وب . الان بهش ميگيم آبگوشت رو با لوبياچشم بلبلي هم ميشه درست كرد اما ديگه بدجوري قهره . منم ديگه آآآآآيييييييييييي بدم مياد از اين لپه كه هرچي ميكشم از اين لپه ميكشم
مامان مريم
پاسخ
الهی ... ناراحت نباش عزیزم برمیگرده دختر مهربونیه !
مامان گل پسر
1 مهر 94 8:23
از كدوم فروشگاه خريد كردين بگين مام بريم بلكه اشانتيون ما از مال شما پررنگ تر بود
مامان مريم
پاسخ
شما بیا مشهد ...میبرمت "شازده کوچولو"
کیان
28 مهر 94 10:11
وای خاله چقدر خوبه که بهنود و بهناز جون سنشون نزدیک همه من هم دلم یک دونه آبجی می خواد ولی مامان و بابا میگن تو یک دونه وروجک برای زندگی ما بسی
مامان مريم
پاسخ
آره شکر خدا به زحمتهاش می ارزه ! خخخخخخخخخ البته برای تو که راس میگن !